ما معتقديم كه عشق سرخواهد زد
بر پشت ستم كسي تبر خواهد زد
سوگند به هر چهار آيه نور
سوگند به زخم هاي سر شار غرور
آخر شب سرد ما سحر مي گردد
آشوب جهان فتنه سر مي گردد
چشمان زمين ز عشق تر مي گردد
مهدي به ميان شيعه بر مي گردد
تفسير بلند ذوالفقار است اين مرد
انگار بهار در بهار است اين مرد
با تيغ حسين در نيام آمده است
انگار علي به انتقام آمده است
اي سيد سبز پوش من يا مولا
اي مرد علم به دوش من يا مولا
برگرد هنوز بي قرارت هستند
يك عده عجب در انتظارت هستند
آن مرد كه بوي سبز باران مي داد
آن پير كه روح بر جماران مي داد
مي گفت كه عاقبت كسي مي آيد
از نسل علي دادرسي مي آيد
اما تو نيامدي بهارانم رفت
افسوس دگر پير جمارانم رفت
طفلان نجيب بيشه ها شير شدند
مردان غريب جبهه ها پير شدند
يك عده به ذكر توبه تطهير شدند
يك عده ز دوريت زمين گير شدند
برگرد كه بر بهارمان مي خندند
يك عده به انتظارمان مي خندند
دستان سياهي كه به خون آلوده است
گويند كه انتظارتان بيهوده است
افسوس كسي نيست بيا داد برس
اي صاحب ذوالفقار فرياد برس
امواج دلت آبي درياي غريب
غربت كده ات كجاست مولاي غريب
غربت كده اي كه بوي دريا دارد
صد خاطره از غربت زهرا دارد
برگرد علي چشم به راه است هنوز
اسرار دلش در دل چاه است هنوز
آن چاه پر از ستاره را پيدا كن
آن سينه پاره پاره را پيدا كن
برگرد كه بر بهارمان مي خندند
يك عده به انتظارمان مي خندند
یا علی مددی...
نوشته شده توسط رها در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 ساعت 2:9 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
آقای احمدی نژاد، رئیس جمهور دوباره ملت هفتاد ملیونی ایران، اجازه می دهید؟ کمی با شما حرف دارم...
آقای رئیس جمهور، می خواهم بگویم یادت نرود چه پیرمردها و پیرزن ها که آرزوی آمدنت را داشتند، یادت نرود چه جوان ها و نوجوان ها که برای پیروزیت دعا کردند...
و پیامک هایی که یک هفته آخر دست به دست بین بچه مذهبی ها می گشت که دعا و صلوات و نماز و مناجات را برای آمدنت، برای پیروزیت توصیه می کردند...
آقای احمدی نژاد، رئیس جمهور عزیز، یادت نرود تو حالا رئیس جمهور هفتاد ملیون ایرانی هستی، با هر عقیده و مسلکی...
و یادت نرود در مقابل هر رای، هر یک رای مسئولی و باید روزی در پیشگاه حضرت حق پاسخگوی آن کودکی باشی که در روستای دورافتاده ای، یا در همین شهر خودمان تهران، اشک به چشمانش نشسته و بی تاب از گرسنگی است...
یادت نرود (مثل خیلی های دیگر) که خدایی در این نزدیکی است و عالم محضر خداست و سفارش های مولایمان علی (ع) و نصیحت های آن پیر فرزانه امام راحل را...
یادت نرود...
ما ایرانی ها...
از امروز...
باز هم...
همه دوستت داریم...
آقای رئیس جمهور...
یا حق...
نوشته شده توسط رها در شنبه بیست و سوم خرداد 1388 ساعت 12:0 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
طلوع مي كند آن آفتاب پنهاني
زسمت مشرق جغرافياي عرفاني
دوباره پلك دلم مي پرد،نشانهي چيست ؟
شنيده ام كه ميآيد كسي به مهماني
كسي كه سبزتر از هزار بار بهار
كسي ، شگفت ، آنچنان كه مي داني
كسي كه نقطه ي آغار هر چه پرواز است
تويي كه در سفر عشق، خط پاياني
تويي بهانهي آن ابرها كه مي گريند
بيا كه صاف شود اين هواي باراني
تويي از حوالي اقليم هر كجا آباد
بيا كه ميرود اين شهر رو به ويراني
كنار نام تو لنگر گرفت كشتي عشق
بيا كه نام تو آرامشي است طولاني
نوشته شده توسط رها در شنبه دوم خرداد 1388 ساعت 0:29 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم
همان یک لحظه اول،
که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان،
جهان را با همه زیبایی و زشتی،
به روی یکدگر ،ویرانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم،
که در همسایه ی صدها گرسنه، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم،
نخستین نعره مستانه را خاموش آندم،
بر لب پیمانه میکردم.
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم،
که می دیدم یکی عریان و لرزان، دیگری پوشیده از صد جامۀ رنگین
زمین و آسمان را
واژگون، مستانه میکردم.
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم،
نه طاعت می پذیرفتم،
نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده،
پاره پاره در کف زاهد نمایان،
سبحۀ، صد دانه میکردم.
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم،
برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان،
هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو،
آواره و دیوانه میکردم.
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم،
به گرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان،
سراپای وجود بی وفا معشوق را،
پروانه میکردم.
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم،
به عرش کبریایی، با همه صبر خدایی،
تا که می دیدم عزیز نابجایی، ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد،
گردش این چرخ را
وارونه، بی صبرانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم،
که می دیدم مشوش عارف و عامی، ز برق فتنۀ این علم عالم سوز مردم کش،
بجز اندیشه عشق و وفا، معدوم هر فکری،
در این دنیای پر افسانه می کردم.
عجب صبری خدا دارد!
چرا من جای او باشم؟
همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام زشتکاری های این مخلوق را دارد!
و گر نه من بجای او چو بودم،
یک نفس کی عادلانه سازشی،
با جاهل و فرزانه می کردم؟
عجب صبری خدا دارد !
عجب صبری خدا دارد !
"رحیم معینی کرمانشاهی"
نوشته شده توسط رها در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 ساعت 0:41 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط رها در شنبه شانزدهم شهریور 1387 ساعت 9:14 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
چه ساده فراموشت می کنیم در هیاهوی روزهای خو ش و شیرین زندگی...
روزهایی که به سادگی غرق دنیای کوچکمان شده ایم و بزرگی ات را، یکتایی ات را، مهربانیت را...
آری چه ساده فراموشت می کنیم، فراموشت می کنیم تا روزی که...
باز هم به یکباره مشکلات برسرمان آوار می شود و تازه اینجاست که دوباره خدایی ات، یگانگی ات، مهربانیت برای ذهن خسته مان تکرار می شود...
نمی دانم چه رازی در این وجود نهفته که هر بار همه درهای عالم به رویمان بسته می شود تنها به آسمان نگاه می کنیم...
فرقی نمی کند...
کافر یا مومن...
تو آخرین ماوایی برای همه دلهای خسته...
نوشته شده توسط رها در جمعه یکم شهریور 1387 ساعت 2:24 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

دلم اینجا زدست خویش خسته است
پر و بالش پر وبالش شکسته است
به بالینش عزیزم کی میایی
که دل در خاک غربت ریشه بسته است...
نوشته شده توسط رها در شنبه نوزدهم مرداد 1387 ساعت 7:6 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

سلام...
حال همه ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور
که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند
با این همه...
عمری اگر باقی بود
طوری از کنار زندگی می گذریم
که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد
و نه این دل نا ماندگار بی درمان!
نه "ریرا" جان!
نامه ام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آینه
از نو برایت می نویسم
حال همه ما خوب است
اما تو باور نکن!
"سید علی صالحی"
نوشته شده توسط رها در شنبه بیست و دوم تیر 1387 ساعت 5:18 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
سلام به همه دوستان خوب و ناخوب
سلام به همه آشناها و نا آشناها
منی که این مطالب رو می نویسم رها خانوم نیستم بلکه آقاشون هستم
از اونجایی که این خانم عاشق ما تصمیم نداره آپ کنه
تصمیم گرفتم از جمعه بازار مجازی واقع در پشت شهرداری یه قالب وبلاگی براشون بخرمش، البته هنوز نمی دونم دزدی یا نه..
اما جانثارانه تقدیم سرکار علییه می کنیم...![]()
از اونجایی که خانمی ما فرشته س ماهم براشون قالب فرشته اوردیم![]()
![]()
پیشاپیش از رها خانوم به خاطر دست درازی به رمز ورودشون و همچنین یه نگاه حلال در وبلاگشون معذ رت میخوام![]()
![]()
یاحق
نوشته شده توسط رها در جمعه بیست و یکم تیر 1387 ساعت 5:41 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
روز مبادا
وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونان که بايدند
نه بايد ها...
مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض مي خورم
عمري است
لبخند هاي لاغر خود را
در دل ذخيره مي کنم :
باشد براي روز مبادا !
اما
در صفحه هاي تقويم
روزي به نام روز مبادا نيست
آن روز هر چه باشد
روزي شبيه ديروز
روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست
اما کسي چه مي داند ؟
شايد
امروز نيز روز مبادا باشد !
* * *
وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونانکه بايدند
نه بايد ها...
هر روز بي تو
روز مبادا است !
نوشته شده توسط رها در یکشنبه هفتم مرداد 1386 ساعت 4:39 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

بفرمایید تو! میکده درویشی یه دیگه! اگه دنبال چیزی می گردین اشتباه اومدین! اینجا فقط یه چیز هست! یه مست دیوونه و یه جام شراب! یه دیوونه که دلش می خواد از همه چیز بنویسه؛ از دلتنگی هاش! راستی مخلص همه اهل دلا هم هستیم! بفرمایید دم در بده!
یا حق!
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
88/06/01 - 88/06/31
88/03/01 - 88/03/31
87/11/01 - 87/11/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/10/01 - 85/10/30
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
85/03/01 - 85/03/31
85/02/01 - 85/02/31
85/01/01 - 85/01/31
طراح قالب
POWERED BY